ایلیا خانایلیا خان، تا این لحظه: 13 سال و 2 ماه و 16 روز سن داره

ایلیا ناز مامان و بابا

سفر یاسوج

بنا به پیشنهاد مامان تصمیم گرفتیم یه سفر بریم یاسوج. همه از این پیشنهاد استقبال کردند. بابا امید هم زحمت کشید و برای موندن شبمون بامهمان سرای اداره ی دامپزشکی سی سخت (شهرستان دنا) هماهنگی کرد. ظهر منطقه ی تفریحی تنگ گنجه ای بودیم و عصر جرکت کردیم به سمت سی سخت. واقعا جای تفریحی بسیار بسیار قشنگی بود با آب و هوای خنک و فوق العاده.روز بعد هم رفتیم چشمه میشی و کوه گل. توی این سفر به هممون واقعا خوش گذشت. البته بیشتر از همه به شما گل پسر نازم. همش یا درحال آب بازی بودی یا با عمو حمید در حال خوش گذرونی .اصلا فراموش کرده بودی که پدر و مادر داری یا باید شام یا نهاری بخوری. شب توی مهمانسرا اینقدر فضولی و بازی و سر و ...
8 تير 1394

پس لرزه های از شیر گرفتن

عزیز دل و جیگرمامان، خیلی خیلی دوستت دارم از وقتی از شیر گرفتمت احساس می کنم فاصله ی بینمون زیاد شده . چند روز بعد از شیر گرفتنت مثل اینکه هنوز باور نمی کردی که دیگه از می می خبری نیست ولی بعد از چند روز که متوجه شدی با من بد شدی. هروقت چیزی می خواستی یا کاری میکردی که نباید انجام میدادی و بهت می گفتم نه میومدی و منو میزدی یا گاز میگرفتی و میگفتی ماما اَه. دیگه توی بغلمم نمیومدی، خاک گلدونها رو میریختی، همش دوست داشتی با بابا امید و عمو حمید باشی. هنوز هم یه وقتایی یادت می افته و میگی می می. وقتی میگم بیا تا بهت بدم خودت میگی اَی اَی. خدا رو شکرغذا خوردنت خیلی خوب شده صبح که از خواب بیدار میشی حتی اجازه نمیدی دست و صورتت رو بشورم یا...
3 تير 1394
1